أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
پيشگفتار 28
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
فكرى و عقيدتى مسلمانان نباشد ، و اين به نوبهء خود ، باعث داغ ماندن تنور جرّ و بحثها ، و رونق و رواج بازار متكلّمان مىشده است . اگر قرآن كريم ، در هر يك از مسائل و فروع علم كلام ، موضع صريح و قاطعي ارائه مىكرد ، نه هر مكتب و نحلهء كلامىاى مىتوانست قول خود را به اين كتاب مستند و منتسب سازد و نه جرّ و بحثهاى مكاتب و نحلههاى كلامى همچنان استمرار و دوام مىتوانستند يافت . از نفى و رفع تالى اين قضيّهء شرطيّه مىتوان به نفى و رفع مقدّم آن پى برد . 64 بايد افزود و گفت كه فيصلهبخش نبودن قرآن كريم در پرسمانهاى كلامى مطلق نيست و گويندهء اين سخن نيز گويا در اينجا امر « تبعيض » را به دريافت مخاطب وانهاده است ؛ براستى گفتگويى در اين نيست كه از صورت ظاهر قرآن ( كه باز مراد از آن قرآن كه فيصله بخش برخى پرسمانها و بحثها نيست ، همين صورت ظاهر است ) ، پاسخ همهء پرسشها را همگان نمىتوانند دريافت . شايد بتوان گفت گوهر اين سخن ، همان اصل اصيل نياز معرفت جويان به « تفسير » و « تأويل » قرآنست ، و اين كه قرآن در كنار سنّت ( و از جمله تفسير و رهنمود صاحبان سنّت كه معصومان - عليهم السّلام - اند ) ، حجاب برمىافكند . در نهج البلاغهى شريف مىخوانيم : « و من وصيّة له عليه السّلام لعبد اللّه بن العبّاس لمّا بعثه للإحتجاج على الخوارج : لا تخاصمهم بالقرآن فإنّ القرآن حمّال ذو وجوه تقول و يقولون و لكن حاججهم بالسّنّة فإنّهم لن يجدوا عنها محيصا . » ( و از وصيّت آن حضرت است به عبد اللّه پسر عبّاس چون او را براى گفتگوى با خوارج فرستاد : به قرآن بر آنان حجّت مياور ، كه قرآن تاب معنيهاى گونهگون دارد . تو چيزى مىگويى و خصم تو چيزى ، ليكن به سنّت با آنان گفتگو كن ، كه ايشان را راهى نبود جز پذيرفتن آن . ) 65 ابن ابى الحديد معتزلي ، گزارندهء بلندآوازهء نهج البلاغة ، در آغاز گزارش اين سفارش نوشته : اين كلام را ، در شرف و بلندى معنايش ، همتائى نيست ، و آن اين كه قرآن پر از پوشيدگى است ؛ جايهائى در آن هست كه در ظاهر گمان مىرود متناقض و متنافىاند . . . ؛ و امّا سنّت چنين نيست ، . . . ؛ 66